عزت الله مولايى نيا همدانى
112
نسخ در قرآن ( فارسى )
جزو مجددين دين در سدهء چهارم در مكتب جبرىگرى است از اين رو « نسخ » را به « خطاب » و يا دليل شرعى به تعريف كشيده است . بنابراين ، زمينهء فكرى كلامى او چنين انگيزهاى را براى وى ايجاد كرده است « 1 » و ديگران چون پيروان مدرسهء بيان ؛ بدون دليل و دقت از وى پيروى كردهاند ، بويژه آنكه در عصر باقلانى مكتب اعتزال قدرتى را به هم زده بود و اشاعره در يك موقعيت انفعالى به سر مىبردند و حالت تدافعى آنان ، در همه ابعاد انديشه و آفاق فكريشان ، انعكاس يافته بود ، به طورى كه در تعريف « نسخ » نيز ، تحت تأثير اين تفكر ، آن را به خطاب ، تفسير كرده و ظواهر بسيار روشنى كه بر خلاف اين انديشه بود ، ناديده مىگيرند « 2 » . بنابراين ، اين تعريف نيز درست نيست چرا كه با اصول علمى و واقعيت خارجى نسخ سازگارى ندارد . مدرسة رفع تعريف ايدهآل اين دسته از تعريفها به « مدرسة رفع ؛ مكتب رفع معروف گشتهاند ؛ چرا كه در اين دسته از تعريفها با توجه به اصل مفهوم حقيقى « نسخ » ، « ازاله و تبديل » و با عنايت بر واقعيت خارجى اين قضيه كلمهء « رفع » و يا معادل آن « ازاله » « 3 » را آوردهاند . و بر اين نكته تكيه دارند كه « نسخ » همان « رفع » و برداشتن حكم شرعى سابق است و نه
--> در سورهء بقره و آيهء 39 از سورهء رعد و آيهء 101 از سورهء نحل نيز همان مفهوم رفع بوده و مفهوم خطاب و يا بيان ، در معناى « نسخ » آيه و يا تبديل آيه ، و يا محو اثبات امكان ندارد كه منظور باشد . گواه بر سخن ما برداشت رسول خدا - صلّى اللّه عليه و آله - و صحابه و تابعين و دانشمندان صدر تدوين است كه احدى از آنها ، آن را به خطاب و يا بيان تفسير نكردهاند و سپس استناد مىكند بر تعريف شافعى ( ت 204 ه . ق ) و طبرى ( ت 310 ه . ق ) و آنگاه مىپرسد : پس چگونه دانشمندان اصول آن را به خطاب تعريف كردهاند ؟ ! ( مصطفى زيد ، همان ) . ( 1 ) و اگر حكم آينده كه هنوز ثابت نشده رفع مىگردد كه سالبه به انتفاع موضوع است . ( 2 ) ر . ك : مصطفى زيد ، پيشين ، ج 1 ، صص 101 - 103 ، فقرههاى 147 - 152 . ( 3 ) به گزارش مصطفى زيد ابن هلال ( ت 520 ه . ق ) در كتاب خود به نام « الايجاز » [ از مخطوطات دار الكتب المصرية ، تحت رقم 1085 ] « نسخ » را به « ازالة الحكم المنسوخ كله ببدل من حكم آخر أو به غير بدل » تعريف كرده و سپس گفته است : بنابراين نسخ بيان انقضاى زمان حكمى است كه مدت عمل بدان پايان يافته است . و ابن هلال در سال ( 520 ه . ق ) درگذشت . ( مصطفى زيد ، پيشين ، ج 1 ، ص 92 ) .